نامه های ما به خدا

حرف دلت رو بگو *** کسی تو رو نمیشناسه

تبلیغات تبلیغات

نامه ۵۶

مـنـی کـه نـام شـراب ، از کـتـاب مـیـشـسـتـم روزگـار ، کـاسب دکـان مـی فـروشـم کـرد خدا جونم همیشه حتی از اسم معتاد میترسیدم یادمه بچه تر که بودم یه معتاد تو خیابون میدیدم پشت مادرم یا پدرم قایم میشدم و بیشترین سعی که داشتم این بود که تو چشماش نگاه نکنم من حتی از بوی سیگار بدم میومد ولی الان خودم شدم اون معتاد لاغر بد قواره که عالم ازش گریزون هستن اصلا نمیخوام از کسی گله کنم یا بخوام اشتباهاتمو یه جور توجیه کنم، نه اینجا که دلیلی واسه نقاب زدن ندارم، هیچکس
ادامه مطلب

نامه ۵۷

سلام خدای مهربونم،خجالت می کشم،وقتی تو هستی،بگم تنها هستم.خدایا تو می دونی وبر احوالم آگاه هستی. خدایا فقط بهم نشون بده ،کجای زندگی رو اشتباه رفتم که الان،تنها موندم.راهی که بتونم از این تنهایی نجات پیدا کنم رو بهم نشون بده. یا رب العالمین،یا ارحم الراحمین.ای خدایی که بخشنده ومهربانی.دستم رو بگیر که سخت محتاج دستگیریت هستم.کمکم کن از این زندانی که خودم به دور خودم کشیدم.نجات پیدا کنم.دستم رو بگیر.بیار بیرون از این همه غم ودلمردگی.کمکم کن،دوباره به زندگی
ادامه مطلب

وبلاگ های پیشنهادی

جستجو در وبلاگ ها